تبليغاتX
نیلوفر خاطره ها ، سرزمین فانوسک های آبی



منوی اصلی





آرشيو مطالب







پيوندها



امکانات



طراح قالب


:: پسر فاطمه کاشمی امدی و مرحمی بودی بر زخم دلهای منتظر و عاشق که چشم براه تو اند
سلام بر مولایم مهدی همان صاحب عشقی که چنان در دلم خانه کرده که چشمانم هر لحظه با یادش بسان باران میبارد...

مولایم انتظار تا کی؟

دگر خسته ام از صدای بی روح عقربه های ساعت و گذر زمان بی ارزش...

از انتظار بی پایانی که دلم را زنجانده

دگر نمیخواهم هر غروب نظاره گر غروب خورشید باشم و باز هم با گوشه چادرم اشک هایم را پاک کنم و

عطر جانمازم را استشمام کنم که با یاد وصال محبوب عطر اگینش کرده ام

سرورم

کاش نجوای دلم را لحظه ای ٬ فقط لحظه ای میشنیدید و لایق بندگی میدانستید دل شکسته و چشمان منتظرم را..

دلم به درد امد از این فراغ

دگر نمیخواهم دانه های تسبیح را با اسمت عجین کنم برای انتظار

میخواهم برای حظور مولایم و امدنش ذکر گل یاس بخوانم و عطر نرگس را به بهانه اش ارزانی کنم

کاش می امدی مولایم

کاش گوشه چشمی هم به دل بیتابم داشتی

کاش می امدی

منتظر ماندن رو خوب اموخته ام

برای سلامتی ات هزاران تپش قلب همره فریاد اسمت نذز کرده ام در ثانیه ثانیه بودنم

کاش بیای سرورم

کاش این فراق پایان پذیرد...




نوشته شده در یکشنبه یازدهم مرداد 1388 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: نسبت جغرافیا با بهای خون مسلمان!

چند روزی است که رسانه­های اصول­گرا قتل یک خانم محجبه در آلمان را سوژه­ی خبری و تحلیلی خود ساخته­اند و بر مظلومیت زنان محجبه و مسلمان در جهان غرب و ددمنشی و انحطاط فرهنگ و تمدن غربی مرثیه­سرایی می­کنند. این موضع اگر واقعاً از سر باور به حقوق بشر یا دست کم برخاسته از غیرت اسلامی باشد، شایسته­ی تحسین و تکریم است؛ اما قراین بی شماری در دست است که  این بار نیز اسلام و حجاب و مسلمان بازیچه­ی ایدئولوژی پرتناقض این دوستان قرار گرفته است و نشانی از دغدغه­های انسانی و اسلامی در این مواضع نمی­توان یافت.

یکی از بارزترین قراین این مدعا، موضع همین رسانه­ها در مقابل کشتار مسلمانان در چین است. اگر آن بانوی مسلمان مصری را یک شهروند متعصب و نژادپرست آلمانی به قتل رسانده است، صدها مسلمان بی پناه چین را دولت این کشور به خاک و خون می­کشد. حال با چه منطقی در ماجرای اول، نه تنها دولت آلمان، بلکه تمام دولت­های غربی و فراتر از آن، کل تمدن و فرهنگ غرب مسئول­اند، اما ماجرای دوم در حد «درگیری­های قومی» فروکاسته شده و حتی از اذعان به مسلمان بودن کشته­شدگان طفره می­روند؟ نکند کشتن مسلمان در غرب، ددمنشی و در شرق، مباح است؟ جالب است که یکی از این رسانه­ها با مقایسه­ی پوشش خبری قتل ندا آقاسلطان و قتل این خانم مصری، به دروغ مدعی شده است که رسانه­های غربی دومی را پوشش نداده­اند. آیا همین اتهام بر خود ایشان سزاوارتر نیست؟ آیا خون آن بانوی محجبه  از خون صدها زن و مرد مسلمان چینی رنگین­تر است؟ نکند بهای خون مسلمان، بسته به طول و عرض جغرافیایی تفاوت می­کند؟ آیا جز این است که آقایان آزردن کشور دوست و برادر، چین کمونیست را به سبب مشابهت­ در شیوه­های حکم­رانی و حمایت­هایی که این کشور ( و البته تمام کمونیست­های عالم!) از فعالیت هسته­ای ایران می­کند، به صلاح نمی­دانند؟

چگونه است که در حادثه­ی اول از هیچ فضاسازی تبلیغاتی و اقدام دیپلماتیکی _ که البته به جا هم هست _ چشم پوشی نمی­کنند، اما در ماجرای دوم، حتی حاضر به احضار سفیر چین و اعتراض خشک و خالی به دولت این کشور هم نیستند؟ آیا گمان می­کنند افکار عمومی مسلمانان و مردم ایران، که امروز به موازات رسانه­های وابسته به حاکمیت ایران، از مجاری رسانه­ای دیگری هم برخوردارند، باور می­کنند که این گریبان چاک دادن­های آقایان برای قتل مظلومانه­ی آن خانم، از سر اسلام دوستی است؟

واقعاً شرم­آور است که شبکه­های غربی، به ویژه بی بی سی _ که این روزها ظاهراً خیلی اعصاب این دوستان را به هم ریخته است _ بیشتر از این مدعیان ام القرایی جهان اسلام، هوای مسلمانان مظلوم چین را دارند. اگر شعار مبنایی انقلاب اسلامی «نه شرقی، نه غربی» بود، ظاهراً این حضرات از قسمت «نه غربی»­، ستیز کورکورانه و بی منطق با هر دستاورد مثبت غرب را پیشه­ی خود ساخته­اند و قسمت «نه شرقی» را هم بی رودربایستی کنار گذاشته، در اتحادی استراتژیک با کمونیست­های عالم، به تحکیم پایه­های اقتدار اسلامی­شان! می­پردازند.




نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: کاش مولایم بیاید ...کاش...

سبز یعنی عشق تا شور بلا

                                با حسین فاطمه در کربلا

طالب سبزم ٬نه این سبز ریا

                            سبز هم بازیچه شد مهدی بیا

             مهدی بیا

 

 




نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: درگذشت آيت الله بهجت
درگذشت آيت الله العظمي بهجت فومني عالم و مرجع عاليقدر شيعيان بر عموم شيعيان تسليت باد

به گزارش بازتاب آنلاین  آیت الله العظمی شیخ محمد تقی بهجت فومنی اواخر سال 1334 در خانواده‌ای مومن و تقوا پیشه، در شهر فومن چشم به جهان گشود و به علت ایست قلبی به بیمارستان حضرت ولی عصر قم منتقل شد و علی‌رغم تلاش پزشكان  دار فانی را وداع گفت. زندگی نامه وی بدین شرح است .حضرت آیة الله العظمى آقاى حاج شیخ محمد تقى بهجت (دام ظله) در اواخر سال 1334 ه ق در شهر فومن واقع در استان «گیلان» به دنیا آمد و هنوز شانزده ماه از عمرش نگذشته بود كه مادر را از دست داد .

حصیلات ابتدایى حوزه را در مكتب خانه فومن به پایان رساند و پس از تحصیلات ادبیات عرب در سال 1348 ه ق هنگامى كه تقریبا 14 سال از عمر شریفش مى ‏گذشت، براى تكمیل دروس حوزوى عازم (عراق) شد و حدود 4 سال دركربلا معلى اقامت نمود و علاوه بر تحصیل علوم رسمى از محضر استادان بزرگ آن سامان، از جمله مرحوم حاج شیخ ابوالقاسم خویى (غیر از آیت الله العظمى خویى معروف) بهره برد و در سال 1352 ه ق براى ارائه تحصیل به «نجف اشرف» رهسپار گردید و سطح عالى علوم و حوزه را در محضر آیات عظام از جمله حاج شیخ مرتضى طالقانى (ره) به پایان رساند و پس از درك محضر آیات عظام: حاج آقاى ضیاء عراقى و میرزاى نائیینى (رحمة‏الله) در حوزه درسى آیت الله حاج شیخ محمد حسین غروى اصفهانى وارد شد.
 افزون بر این ایشان از محضر آیات عظام حاج سید ابوالحسن اصفهانى و حاج شیخ محمد كاظم شیرازى (رحمة‏الله) صاحب حاشیه بر مكاسب - و در حوزه علوم عقلى، كتاب (الاشارات والتنبیهات) و (اسفار) رانزد آیت الله سید حسین بادكوبه‏اى (ره) فراگرفت و در زمان تلمذ به تدریس سطوح عالى پرداخت و در تالیف كتاب (سفینة‏البحار) با محدث كبیر حاج شیخ عباس قمى (ره) همكارى نمود و در زمینه تهذیب نفس در زادگاهش (فومن) از كودكى محضر عالم بزرگوار (سعیدى) و دركربلا از برخى علماى دیگر بهره برد، تااینكه در نجف اشرف در سن 17 - 18 سالگى با آیت حق علامه قاضى (ره) آشنا شد و گمشده خویش را در وجود ایشان یافت و در سلك شاگردان اخلاقى - عرفانى ایشان درآمد و سرانجام در سال 1364 هق موافق با 1324 هش قلبى صیقل یافته از معنویت و سینه ‏اى مالامال ازعشق به حضرت حق و با كوله بارى از علم و كمال به سرزمین خویش هجرت نمود و در زادگاهش تشكیل خانواده داد و در حالى كه آماده بازگشت به نجف اشرف بود هنگام عبور موقت در قم در زمانى كه هنوز چندین ماه از مهاجرت آیت الله بروجردى (ره) به قم نگذشته بود موقتا مقیم شد و خبر رحلت اساتید بزرگ حوزه علمیه نجف را یكى پس از دیگرى مى‏شنود و  درشهر مقدس قم رحلت اقامت مى‏افكند .
 در قم از محضر آیات عظام: حجة‏الاسلام والمسلمین كوه كمره‏اى و آیت الله العظمى بروجردى به هم رسانیده و انگشت نما مى گردد. معظم پس از ورود به قم به تدریس خارج فقه و اصول پرداخت و به ترتیب شاگردانى بسیار قیمت گماشت و هنوز نیز تدریس درس خارج ایشان ادامه دارد.
محل تدریس درس خارج ایشان ابتدا در حجرات مدارس و بعد در منزل شخصى خود و اكنون در مسجد فاطمیه واقع در گذرخان تشكیل مى گردد و محل اقامه نماز جماعت و مراجعات عمومى ایشان نیز همین مسجد است.
تالیفات معظم ، عبارتند از :
 یك دوره كامل اصول ، حاشیه بر مكاسب شیخ انصارى (ره) و تكمیل آن تا آخر مباحث مربوط به مكاسب و متاجر، دوره كامل طهارت ، دوره كامل كتاب صلاة ، دوره كامل كتاب زكات ، دوره كامل كتاب خمس و حج ، حاشیه بر كتاب ذخیرة العباد مرحوم شیخ محمد حسین غروى ، چندین مجله تقریبا یك دوره فقه فارسى، حاشیه بر مناسك شیخ انصارى (ره) و...

حضرت آیت الله بهجت دارای تألیفات متعددی در فقه و اصول هستند که خود برای چاپ اکثر آنها اقدام نکرده اند، و گاه به کسانی که می خواهند آنها را حتی با غیر وجوه شرعیه چاپ کنند، اجازه نمی دهند و می فرمایند: هنوز بسیاری از کتابهای علمای بزرگ سالهاست که به گونه خطی مانده است، آنها را چاپ کنید نوبت اینها دیر نشده است.

فهرست عمده تألیفات ایشان که برخی نیز با اصرار و پشتکاری برخی از شاگردانشان به چاپ رسیده، عبارتند از:

الف) کتابهای چاپ شده:
1. رساله توضیح المسائل ( فارسی و عربی )

2. مناسک حجّ
دو کتاب فوق توسط برخی از فضلا بر اساس فتاوی ایشان تألیف و پس از تأیید آقا به چاپ رسیده است.

3. وسیله النجاة
این کتاب در بردارنده نظرات فقهی ایشان در اکثر ابواب فقه است که در متن وسیله النجاه آیت الله العظمی سید ابوالحسن اصفهانی(ره) گنجانده شده و نهایتاً جلد نخست آن با تأیید ایشان به چاپ رسیده است.

4. جامع المسائل
این کتاب مجموعه حواشی ایشان بر کتاب « ذخیره العباد» استادش آیت الله العظمی محمد حسین غروی اصفهانی، و نیز تکمیل آن تا آخر فقه می باشد، که قسمتهایی از آن ابتدا با نام « ذخیره العباد» با حروفچینی نه چندان زیبا و در تعداد نسخه اندک در اختیار برخی از شاگردان و خواصّ ایشان قرار گرفت، و بعداً جلد اول از این مجموعه که قرار است در پنج مجلد به چاپ برسد، به خاطر کثرت فروع فقهی که توسط حضرت آیت الله بهجت بر اصل کتاب افزوده شده و جامعیت آن « جامعُ المسائل » نام گرفته و به همت برخی از شاگردان ایشان به چاپ رسید.

ب) تألیفات آماده چاپ و نشر:
1. جلد اول از کتاب صلوة
آیت الله بهجت در این کتاب با سبکی ویژه و تلخیص مطالب به ترتیب مباحث
« جواهر الکلام» به بیان نظریات نو و ابتکاری خویش پرداخته اند.

2. جلد اول از دوره اصول
این کتاب تقریبا" به ترتیب « کفایه الاصول» نگارش یافته است، و بارها توسط ایشان مورد مداقّه و تجدید نظر قرار گرفته، و نظریاتی نو در بسیاری از مباحث اصول را در بردارد.

3. تعلیقه بر مناسک شیخ انصاری
این کتاب در بردارنده نظرات ایشان درباره مناسک حجّ می باشد.

ج) تألیفاتی که هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است:

1. بقیه مجلّدات دوره اصول

2. حاشیه بر مکاسب شیخ انصاری
که به ترتیب مکاسب شیخ انصاری(ره) از اول تا انجام، و پس از اتمام آن ادامه مباحثی که در مکاسب مطرح نشده بر اساس متن « شرائع الاسلام » نگارش یافته است، ایشان در این دوره از مباحث فقهی نظرات جدیدی را ارائه داده اند.

3. دوره طهارت
در این کتاب نیز آیت الله بهجت بسان دوره « کتاب الصلوة » به ترتیب مباحث
« جواهر الکلام» با تلخیص و نو آوری نظرات خویش را مطرح نموده اند.

4. بقیه مجلّدات دوره کتاب الصلوة

همچنین ایشان در تألیف سفینة البحار با مرحوم حاج شیخ عباس قمی (ره) همکاری داشته اند، و قسمت زیادی از سفینة البحار خطی، به خط ایشان نوشته شده است.محمدتقی مصباح یزدی در این باره گفته‌است:

بعد از مرجعیت منزل آیت الله بهجت هیچ تغییری نکرده‌است، ملاقات و پذیرایی از بازدید کنندگان در منزل امکان ندارد لذا در اعیاد و ایام سوگواری، در مسجد فاطمیه از ملاقات کنندگان پذیرایی می‌شود. اصولاً قبول مرجعیت ایشان به نظر من یکی از کرامات ایشان است، یعنی شرایط زندگی ایشان آن هم در سن هشتاد سالگی به هیچ وجه ایجاب نمی‌کرد که زیر بار چنین مسؤلیتی برود، و کسانی که با ایشان آشنایی داشتند هیچ وقت حدس نمی‌زدند که امکان داشته باشد آقا یک وقتی حاضر بشوند پرچم مرجعیت را به دوش بکشند و مسولیتش را قبول بکنند. و بدون شک جز احساس یک وظیفه متعین چیزی باعث نشد که ایشان این مسؤلیت را بپذیرند. و باید گفت که رفتار ایشان در این زمان با این وارستگی و پارسایی، حجت را بر دیگران تمام می‌کند که می‌شود در عین مرجعیت با سادگی زندگی کرد، بدون اینکه تغییری در لباس، خوراک، مسکن، خانه و شرایط زندگی پیش بیاید.


اول باید دانست که ایشان کتابهایی را خواند و مورد بررسی قرار داده که کمتر عالم دینی اینکار را کرده است. از کتابهای خوارزمی تا ابن سینا و ... را مورد مطالعه قرار داده اند.برای نمونه می توان گفت: آیت الله مسعودی که خود سالها از درس آیت الله العظمی بهجت بهره برده اند درباره ویژگی تدریس ایشان می گوید: « سبک درس ایشان سبک خاصی است. معمولاً آقایان مراجع و بزرگان در درس خارج یک مسأله ای را مطرح می کنند و اقوال دیگران را یکی یکی ذکر می کنند، سپس یکی را نقد می کنند و دیگری را تأیید، و سرانجام یکی از آن نظرات را می پذیرند، یا نظریه دیگری را انتخاب می کنند. ولی ایشان بر خلاف همه، نقل اقوال نمی کنند بلکه ابتدا مسأله را مطرح می کنند و بعد روند استدلالش را بیان می کنند. اگر شاگرد آراء علماء را دیده و مطالعه کرده باشد، می فهمد که دلیلی را که استاد ذکر می کند چه کسی گفته است، و اشکال یا تأییدی را که می کند می فهمد به سخن چه کسی اشکال یا قول چه کسی را تأیید می کند. لذا هر کس بخواهد در درس ایشان شرکت کند باید مبانی و نظرات آقایان دیگر را دیده باشد.
آیت الله بهحت دارای جایگاه دانش دینی بالایی است و این یکی از بزرگترین مخالفت های بعضی افراد با ایشان است. برای نمونه می توان گفت: روزی ایشان در درس کفایه یکی از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانی به نحوه تقریر مطالب آخوند خراسانی توسط استاد اعتراض می کند، ولی با توجه به اینکه از همه طلاب شرکت کننده در درس کم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدی پیش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شدید شاگردان دیگر قرار می گیرد، ولی در آن هنگام ناگهان استاد وارد می شود و متوجه اعتراض شاگردان به ایشان می گردد. سپس خطاب به آنان می فرماید: « با آقای بهجت کاری نداشته باشید. » همه ساکت می شوند آنگاه استاد ادامه می دهد: « دیشب که تقریرات درس مرحوم آخوند را مطالعه می کردم متوجه شدم که حقّ با ایشان است » و پس از این سخن، از جدیت و نبوغ آیت الله بهجت تمجید می نماید. همچنین نیز:مرحوم محمد تقی جعفری می گوید: « آن هنگام که در خدمت آقا شیخ کاظم شیرازی مکاسب می خواندیم، آیت الله بهجت نیز که اینک در قم اقامت دارند، در درس ایشان شرکت می نمودند، خوب یادم هست که وقتی ایشان اشکال می کردند آقا شیخ کاظم با تمام قوا متوجه می شد، یعنی خیلی دقیق و عمیق به اشکالات آقای بهجت توجه می کرد، و همان موقع ایشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود
برخی از شاگردان
محمد تقی مصباح یزدی
عبدالمجید رشید پور
سید مهدی روحانی
علی پهلوانی تهرانی
مختار امینیان
محمدهادی فقهی
هادی قدس
محمود امجد
محمد ایمانی
محمد حسن احمدی فقیه یزدی
محمد حسین احمدی فقیه یزدی
مسعودی خمینی
سید رضا خسروشاهی




نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم اردیبهشت 1388 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: تکرار لحظه ها
زندگی خیلی تکراری و پوچ شده

انگار بهار نمیدونم که ازش بیزار شدم

انگار نمیدونه دل پاییزی من نمیتونه بهار رو تحمل کنه !

کاش دلم لباسش رو عوض میکردی

بهاری پیش کش !!

کاش زمستونی می پوشید  که حداقل کور سوی امیدی واسه رسیدن بهارش داشته باشه..

انگیزه ؟

هه

دلت خوشه

نمی بینی حتی سلام کردن فراموشم شده اومیگی انگیزه !!؟!

کاش این کورسوی امیدی هم که هست یا واقعا" از بین بره یا خیلی چیزا اوکی شه

خیلی چیزاااااااااااااااااا

ای خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

تنها تو با منی

منو تنها نذار

خواهش میکنم

اگه تنهام بذاری نمیدونم دیگه چی به سرم میاد

هه

حالا تو گاهی اوقات با منی وضع اینه

اگه نباشی ....

اگه نباشی 

بودن من برا چیه !!

تو همیشه هستی

همه جا هستی

اما با منم هیشه باش و هیچوقت تنهام نذار

هیچوقت

خواهش میکنم خدای مهربانم

یگانه معبود پاکم

.......




نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: اربعین سرور و سالار شهیدان حسین تسیلت باد
اربعین حسینی تسلیت باد

مولایم

شرمنده ام

باز هم گذشت

و باز هم این بنده حقیر .........

شرمنده ام مولا

شرمنده

شرمنده

پس چرا دستت رو نمیگیری ؟

پس چرا کمکم نمیکنی که به همون جایی برسم که خودت میخوای ؟!!

پس چرا منو به دنیای رویایی نمیبری /

میدونم

جوابش معلومه

چون خودم کم کاری میکنم و دنیا پرستم :((

شرمنده ام مولایم حسین

شرمنده از بی بی فاطمه

خدایا

همه ما را به راهی که رضای تو در آن است هدایت فرما

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین




نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: ولنتاین مباررررررررررررررررررک
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام

ولنتاین مبارککککککککککککککککککککککککککککککککککککککککک

بر همه عشاق مبارک




نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: روزگار جوانی
سلام

یه سلام زمستونی اما گرم گرم

شمایی که این مطلب رو میخونی ایشالا که خوفه خوف باشی

من که ای ...بد نیستم

یعنی میگذرونم

شاید مثه کبک سرم رو کردم تو برف و خودم رو زدم به بیخبری و بیخیالی که شاید روی مشکلات کم شود!!

مشکل ؟

ای بابا

هرکی ندونه فکر من خانوم مشکلاتم !!!!

عادتمه

از بچگی همین بود ... یه اتفاق ساده و پوچ میتونه منو از پا در بیاره (البته این نظر دیگرانه !!)

خودم فک میکنم تا حدوی صبرم خوبه اما  گاهی اوقات رو خیلی چیزا بیش از حد حساسم

خلاصه عزیز جون سرتو درد نیارم این روزا اوضاع احوال خوفه

یعنی توپه

گاهی دلم میگیره ...

اما همین که پیش خانوادم هستم و در شهر خودم زندگی میکنم برام کلی ارزش داره (واه واه بچه ننه !)

ترم جدید شروع شد و بازم باید بریم دانشگاه (تفرجگاه !)

خدایی حوصله اش رو ندارم .. انقدر ترم قبل خرخون کردم (خرخون فضایی !) که دیگه حوصله درس رو ندارم حد اقل این روزا

اکثر روزا با دوستام بیرونم ..شاید دارم تلافی این چند وقته رو در میارم که حسابی گرفتار و درگیر بودم (عقده خالی میکنیم خفن ..!)

فردا ۲۲ بهمنه

تو یکی از این وبلاگا از شرکت در راهپیمایی پرسیده بودن

خب جوابش معلومه دیگه ...!

بخاطر شهدا بیاین

حظوری از روی اجبار و فقط به پاس گرامیداشت یاد شهداست میخوام که نباشه !

والله (دختر تو رو چی به تکیه کلام بسیجی ها ) اگر شهدا میدونستد که چنین سرنوشتی در انتظار مردمه هرگز قیام نمیکردن

اونا برای آزادی شهید شدند  نه برای زورگویی و ...

اوه اوه بحث سیاسی شدش (بابا بیخیال ... )

شاید هوس اوین موین کردم (بلا به دور خواهرم .. صد رحمت به اوین ..جایی که میروی بسی پیشرفته تر از اوین است !!)

خلاصههههههههههه

شرکت در انتخابات فردا نه نه نه

یه نه بزرگ که هزاران جواب درش نهفته است

جواب از بدبختی و فقر مردم گرفته تا نابودی کشور و جوونا (هی ذلیل مرده چرا اعتیاد جوونا و غرب زدگی مردم رو نمیگی یا دزدی مسئولان جیگر و دوست داشتنی و عزیز و ...

بابا بیخیااااااال ۲۲ بهمن و دهه زجر

اما

تنها کسانی که در این حکومت و در این کشور جایگاه و مقامی بس والا داند شهدا هستند

کسانی که برای آزادی و آرامش رفتند (برو بابا کو آزادی و ارامش .. )

.

.

دیروز با یکی از دوستان رفته بودیم باغ ارم

جای شما خالی

کلی اذیت و شیطنت

یه پسره سیریش شده بود که من میخوام ازدواج کنم و زن میخوام

من و زینب همه اش داشتیم یه جریانی رو تعریف میکردیم و هر هر و کر کر

این بنده خدا فک کرده بود به اون میخندیدم البته بهش خندیدیم ولی اصل ماجرا چیز دیگه ای بودش

بعدم اومده میگه ببخشید خانوما یه سوال داشتم

گفتیم خب بپرس

گفتش میشه بدونم به چی میخندین ؟

گفتیم هیچی بابا به شما چه ربطی داره

اخرش دیدیم مزاحم بحث داغمون شده و داره ما رو از فازون هرهر و کرکر دور میکنه گفتیم خب بابا معلومه

به اس کردن پسرا میخندیم

تا اسم سرکار گذاشتن اومد گل از گلش شکفت و التماس میکرد و میگفته چطوری بفهمم که یه دختر منو سر کار گذاشته ( بیچاره ۲ دفعه شکشست عخشی خورده بود و دخترا بعد تیغ زدن قالش گذاشته بودن .. !)

عجب زمونه ای شد مادر

زمان جوونی ما کجا اینجوری بود !

قدیما دخترا میترسیدن که سر کار نرن و شکست عخشی نخورن اما حالا چی !

کار دخترا شده سر کار گذاشتن پسرا !!(حقشونه مادر ..حقشونه !)

البته بلا به دور

ما که اصلا" تو این خطا نیستیم !

خلاصه دیروز خیلی خوش گذشت

به زینب گفتم بابا حالا که یارو سیریشه و دست بردار نیستش بیا حسابی اوسش کنیم

ما یارو رو سر کار گذاشته بودیم و میخندیدم

یه اقاهه به خانومش از کنارمون رد شد میگفت این ۲ تا شیطون چطور این بدبخت رو سر کار گذاشتن و یارو اصلا" متوجه نیست !

ما هم که فقط میخندیدیم

بعد نیم ساعت گفتم زینب پاشو بریم میخوام تجدید آرایش کنم و بعدش بریم دیگه (میخواستیم بریم خرید )

پسره هر جا تو باغ ما رو میدید از ما فرار میکرد !

زینب گفتش الهام ببین چه بلایی به سرش آوردیم که از سایه ما هم فرار میکنه ! (چنان سرکارش گذاشته بودیم که همهملت فهمیده بودن جز خود یارو که بعدا" متوجه شدش !)

وقتی میخواستیم بیایم بیرون ۲ راس پسر دیگه از این تیریپ شخصیتی ها به من زینب سلام کردن و گفتن راستش ما میخواستیم بیایم با شما صحبت کنیم ار ترسیدیم مثه اون پسره ما رو .. !

بعدش همگی زدیم زیر خنده

ببین چی به روز اون بچاره آورده بودیم که همه ...

اون ۲ نفر هم فرار رو برقرار ترجیح دادن !

شما یه وقت فکر نکنید من و زینب دخملایه بدی هستیماااااااااااااا

نهههههههه

ولی خب بابا ما جونایه بدبخت که هیچ تفریحی نداریم حداقل با کمی شیطنت روزگار رو سپری کنیم

در کل روزای قشنگیه و ایشالا که قشنگ هم بمونه

خوش باشید و شاد

بابای




نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: محرم
سلام

بعد مدت ها بالاخره اپ کردم

این چند وقت سرم خیلی شلوغ بودش

 

یه اپ ویژه

به مناسبت محرم

این اپ ما چند روز پیش هستش

که الان و با کلی تاخیر مطالب رو مینویسم

اما یه اعتراف :

خدایی شرمنده مولا هستم ... شرمنده

هر وقت که اومدم دست به قلم ببرم و مطلبی در این باره بنویسم اشک مجالم را نداد ...

مولایم شرمنده ام ...شرمنده ...

انقدر حرف دارم که نمیدونم از کدوم یکیش بگم ... خیلی دلتنگم مولا یم ... خیلی..دل تنگ کربلا.. میخوام بیام حرمت ...

تنها آرزوم اینه که بیام حرمت و کنار حرمت جون بدم ... این دنیا خیلی تکراری و پوچه .. من دیگه تاب و تحمل این دوری رو ندارم ... خیلی مواقع میشه که ساعت ها تو فکر فرو میرم و فقط به این فکر میکنم که چرا نمیشه بیام اونجا؟ من دیگه از این دنیا سیرم ... دلم برا خدا تنگ شده ... خیلی ...

فکر میکنم وقتی نماز میخونم بیشتر دلتنگ میشم

نمیدونم ! یه احساس عجیبه ... حس اینکه به این دنیا تعلق ندارم و این دنیا گذاراست

دوست دارم زودتر برم .. فکر میکنم اون دنیا خیلی با ارزش تر و زیباتره

مولایم حسین به خدا شرمنده ام اقا .. کاش میتوانستم یک بنده کامل و لایق باشم ..کاش ...

نمیدونم از کجا بنویسم

کاش اقا امام زمان ظهور کنه

وقتی تصاویر غزه رو میدیدم به خودم گفتم کربلای امروز غزه است و شمر امروز اسرائل هستش

مرگ بر اسرائیل

انشا الله که اسرائیل نابود بشه

یهودی های کثیف و وحشی

مولایم حسین کمک کنید ظهور اقام نزدیک بشه

مولایم شرمنده ام ...شرمنده...یک سال گذشت و باز هم .... هیچ ..

مولایمبه همه جوونا کمک کن و امیدوارم که همگی راهت رو ادامه بدهیم ...

اشک مجال نوشتن نمیدهد

مولایم ای سرور آزادهگان تو میدانی ..تو اگاهی ..پس رهایی ام ده

 

باز شد حلال محرم پیدا         تسلیت تسلیت یا زهرا

 




نوشته شده در چهارشنبه یازدهم دی 1387 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
:: کرمان در یک کلمه : باغ وحش ایران .
سلام سلام سلام و ۱۰۰ تا سلام گرم تابستونی

ایشالا که دلاتون به گرمای تابستون گرم و پر محبت باشه

خوبید

منم خوفم

ای میگذرونم

بالاخره اومدم شیراز و یه اپ توپ و با حال و البته خیلی کوتاه

وقتم کمه

کی یه کم وقت به من قرض میده ؟؟ (اوا خواهر چی گفتی ؟؟)

بله

کافی نته هم میخواد درش رو تخته کنه

من باید برم دیگه

فقط خواستم یه اپی بکنم

گفتنی که زیاده

امادلم پره خواهر

انقدر از اون شهر مسخره و مزخرف حالم بهم میخوره که هرچه بدی ازش  بگم کمه

اما جون مادرتون هرکی این روزا انتخاب رشته داره این شهر مزخرف رو نزنه ....  جون مادرتون کرمان رو انتخاب نکنید

به یقین میتونم بگم وحشی ترین مردم ایران و ندیده ترین و گشنه گدا ترین مردم ایران و بی فرهنگ ترین و اشغال ترین و معتاد ترین مردم ایران کسانی نیستند جز مردم کرمان ....

بقیه اش باشه برا بعد

اره خب. اره دلم پره .. چند ماهی که اونجا دانشجو بودم بدترین روزای زندگیم رو گذروندم

بابا صد رحمت به دهاتای شیراز و اصلا" هزار رحمت به افغانیا

وحشی تر و ندیده تر و گداتر و معتاد تر و در یه کلمه حیوان تر از کرمانی به مولا کسی نیست تو ایران

 ...

گفتم که داداش بقیه اش باشه برا بعد

خوش باشید و تندرست

عصرهای تابستون رو از دست ندید و حسابی خوش بگذرونید

دوستون دارم

بابااااااااای




نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 توسط الهام -_- ELi -_- | لينك ثابت |
<>